liampayneiran #liampayneiran Instagram Hashtag

🚨 NEW MUSIC ALERT! 🚨

NEW song by Jonas Blue, Liam Payne & Lennon Stella called

🚨 NEW MUSIC ALERT! 🚨 NEW song by Jonas Blue, Liam Payne & Lennon Stella called "Polaroid" out now! Like if you were one of the first to hear it!

21 likes - 21 comments
HBD LIAM!♥️♥️♥️♥️
It’s a special day!
King:’]
#liampayne #liam #hbdliam #happybirthdayliam #happybirthdayliampayne #hbdliampayne #daddydirecton #daddydirectioner #onedirection #onedirectionliam #1d #1direction #1dliam #liampayneiran 
25th:’))))♥️♥️♥️✨🔥😻

HBD LIAM!♥️♥️♥️♥️ It’s a special day! King:’] #liampayne #liam #hbdliam #happybirthdayliam #happybirthdayliampayne #hbdliampayne #daddydirecton #daddydirectioner #onedirection #onedirectionliam #1d #1direction #1dliam #liampayneiran 25th:’))))♥️♥️♥️✨🔥😻

27 likes - 27 comments
Where can I sign up for this class? 🤔 🔁 @liampayne

Where can I sign up for this class? 🤔 🔁 @liampayne

42 likes - 42 comments
از فرمایشات آقای لیام جیمز پین❤😍👏
.
#لیام_پین #لیام_گرل
#liampayne #liam_payne #liamiran #liampayneiran #bestsolobreakout #iheartawards #liampayne #1diran

از فرمایشات آقای لیام جیمز پین❤😍👏 . #لیام_پین #لیام_گرل #liampayne #liam_payne #liamiran #liampayneiran #bestsolobreakout #iheartawards #liampayne #1diran

71 likes - 71 comments
یعنی میشع یه روزی5تایی باهم برگردن؟
#onedirectioniran 
#onedirection 
#liampayneiran
#liampayne 
#louistomlinson 
#zaynmalik 
#harrystylesiran 
#harrystyles 
#niallhoran

یعنی میشع یه روزی5تایی باهم برگردن؟ #onedirectioniran #onedirection #liampayneiran #liampayne #louistomlinson #zaynmalik #harrystylesiran #harrystyles #niallhoran

52 likes - 52 comments
گفته شده رابطه لیام و شریل درحال بهم خوردن هست
 چون از وقتی که لیام سولو شده و با شریل ۱۰سال اختلاف سنی داره  و از بعداز کریسمس لیام شب ها دور از خانه بوده و شریل از بچشون مراقبت میکرده 
توی این مدت فشار های سنگینی روی لیام بوده و هست به پیش بینی کع شده تا هفته اینده اونا جدایی شون رو از هم اعلام میکنن
#liampayneiran
 #liampayne 
#onedirection
#onedirectioniran

گفته شده رابطه لیام و شریل درحال بهم خوردن هست چون از وقتی که لیام سولو شده و با شریل ۱۰سال اختلاف سنی داره و از بعداز کریسمس لیام شب ها دور از خانه بوده و شریل از بچشون مراقبت میکرده توی این مدت فشار های سنگینی روی لیام بوده و هست به پیش بینی کع شده تا هفته اینده اونا جدایی شون رو از هم اعلام میکنن #liampayneiran #liampayne #onedirection #onedirectioniran

54 likes - 54 comments
.
😂😂
ولی خب معنی اسم برا اونا لابد فرق داره
مثلا من دیدم اسمش طرف داگ بوده😐
باز خوبه داگ نذاشته این جای شکرش هست😂
.
#liampayneiran #liampayne 
NeDa

. 😂😂 ولی خب معنی اسم برا اونا لابد فرق داره مثلا من دیدم اسمش طرف داگ بوده😐 باز خوبه داگ نذاشته این جای شکرش هست😂 . #liampayneiran #liampayne NeDa

311 likes - 311 comments
I'm crying 😭 he looked like a small baby and now he looks like Daddy 😭😭😭 This happened in front of my eyes I came believe this 😭😭😭 #liam  #liampayne #liampaynette  #liampayneimagines #liampayneedits  #liampayneiran  #liampayneindia #directioner #indiandirectioner #love #hair #hairstyles. #fashion #model #hashtag  #onedirection #directioner #recent

I'm crying 😭 he looked like a small baby and now he looks like Daddy 😭😭😭 This happened in front of my eyes I came believe this 😭😭😭 #liam #liampayne #liampaynette #liampayneimagines #liampayneedits #liampayneiran #liampayneindia #directioner #indiandirectioner #love #hair #hairstyles. #fashion #model #hashtag #onedirection #directioner #recent

39 likes - 39 comments
HBD DADDY PAYNE 😱😍😭❤️👅🙈🌸🌸
23rd😭😍❤️🎂
تولد لياميههه 😭😍🎉🎉🎁🎊🎂
يو ار ماي كيوت ددي فور اور 😭😍🎉
فرفري بودنت گذشت 🔫😭
دوران كچليتتم گذشت 😐😂😭😍❤️
ددي ژان اچــ بيــ ديــ 🎉😭😍🎁🎂🎊
#liampayne #happybirthdayliam #hbdliam #hbdliampayne #liampayneiran #liamiran #lirry #lilou #niam #ziam

HBD DADDY PAYNE 😱😍😭❤️👅🙈🌸🌸 23rd😭😍❤️🎂 تولد لياميههه 😭😍🎉🎉🎁🎊🎂 يو ار ماي كيوت ددي فور اور 😭😍🎉 فرفري بودنت گذشت 🔫😭 دوران كچليتتم گذشت 😐😂😭😍❤️ ددي ژان اچــ بيــ ديــ 🎉😭😍🎁🎂🎊 #liampayne #happybirthdayliam #hbdliam #hbdliampayne #liampayneiran #liamiran #lirry #lilou #niam #ziam

61 likes - 61 comments
خب اينم اولين اديت ^^ درخواستي @x_.smn 
كسي اعتراضي نداره اين دفعه ؟ :| درخواستي ؟ ^^
#liampaynedits #zquadiran #zaynmalikiran #1diran #1dfanfictioniran #liampayne #liampayneiran

خب اينم اولين اديت ^^ درخواستي @x_.smn كسي اعتراضي نداره اين دفعه ؟ :| درخواستي ؟ ^^ #liampaynedits #zquadiran #zaynmalikiran #1diran #1dfanfictioniran #liampayne #liampayneiran

48 likes - 48 comments
2/5 💜
#liampayne #liampayneiran

2/5 💜 #liampayne #liampayneiran

22 likes - 22 comments
The Only One I Remember;
Chapter #1
ديشب وقتى رسيديم هتلمون سعى كردم يكم تو هتل بچرخم و خوشحال باشم ولى يهو يكى رو ديدم صورتش خيلى آشنا بود ولى يادم نمى اومد فقط به خاطر اون تصادف،اون تصادف همه چيزمو ازم گرفت هرچى كه تو زندگى داشتم،هرروز ارزو مى كنم و از خدا مى خوام خاطراتم رو بهم برگردونه،چيزايى كه ديگه ندارمشون...
بذاريد بهتون بگم داستان از چه قراره
يه روز بارونى بود و كنار در دبيرستانم منتظر بودم مامانم بياد دنبالم،از اون روزا بود كه ارزو مى كردى زودتر تموم شه،ولى بعد از ناكجا آباد يه ماشين اومد و من نتونستم فرار كنم و...ديگه يادم نيست
از اون روز مامانم و همه سعى مى كردن خاطرات قديمى كه باهاشون داشتمو به يادم بيارن ولى نه هيچ چيز...خاطراتم همه رفتن يك ماه بود كه تو بيمارستان بودم و دكتر مى گفت فراموشى يه چيز عادى بعد از تصادف و از اين چرت و پرتا...
هميشه همون غريبه ها همون دكترا ولى من بازم يادم نمياد
اسم من مديسون و يه تينيجر ١٧ ساله ام با خواهر كوچيكم و مامانم كه پرستار
زمان حال؛
بيمارستان؛
مامان:سلام مديسون،امروز بهترى؟چيزى يادت نيومد؟
-نه هيچى (مامان با چشماى ناراحتش نگام كرد)
~حدس بزن چى!امروز ميريم خونه! (با خوشحالى گفت)
-واى چه عالى ديگه نمى تونم اينجا بمونم،از اينجا متنفرم
اون رفت و يك سرى برگه پر كرد تو راه برگشت به خونه آهنگايى برام گذاشت كه قبلا دوست داشتم
وقتى رسيديم خونه يه اتاق بزرگ با چند تا پوستر به ديوارم بود
~اين اتاقته.
-اين شخص...واى ميشناسمش!!
(مامانم بهت زده بهم نگاه كرد)
~ميشناسيش؟چيزى يادت مياد!؟
-اره،اين جاستين چيز زيادى يادم نيست ولى اون دوستمه نه؟مى تونم ببينمش؟مى خوام تنها كسى رو كه يادم بشناسم!
~باشه...باشه آروم باش،اون آدم معمولى نيست،نمى تونى ببينيش!
(يك لحظه بيشترين حس درد رو تو قلبم حس كردم)
-چرا؟(سرم گيج رفت و نزديك بود بيوفتم...)
~مى خواى خودتو بكشى؟كمتر بهش فكر كن!
(مامانم با لحن نگرانى گفت)
-مامان من ميخوام راجبش بدونم!
(مامانم از اتاف رفت بيرون تا بتونم بگردم و من قبلى رو پيدا كنم :) )
از ميز آرايش شروع كردم،يك عالمه دستبند هاى دوستى كه خيلى عجيب بودن!
كمد لباسام عالى بود،صليقم(سليقه؟😐😂)تو كفش خيلى خوب بوده
اونروز خيلى زود گذشت و ظرف پوشيدن و امتحان كردن لباسام گذشت.
بقيه تو پست بعد
#fafniction #ff #madisonbeer #jb #mb #justinbier #fanficiran #ffiran #iranff #iranfanfiction #liampayneiran #persianff #ffpersian #fanfic

The Only One I Remember; Chapter #1 ديشب وقتى رسيديم هتلمون سعى كردم يكم تو هتل بچرخم و خوشحال باشم ولى يهو يكى رو ديدم صورتش خيلى آشنا بود ولى يادم نمى اومد فقط به خاطر اون تصادف،اون تصادف همه چيزمو ازم گرفت هرچى كه تو زندگى داشتم،هرروز ارزو مى كنم و از خدا مى خوام خاطراتم رو بهم برگردونه،چيزايى كه ديگه ندارمشون... بذاريد بهتون بگم داستان از چه قراره يه روز بارونى بود و كنار در دبيرستانم منتظر بودم مامانم بياد دنبالم،از اون روزا بود كه ارزو مى كردى زودتر تموم شه،ولى بعد از ناكجا آباد يه ماشين اومد و من نتونستم فرار كنم و...ديگه يادم نيست از اون روز مامانم و همه سعى مى كردن خاطرات قديمى كه باهاشون داشتمو به يادم بيارن ولى نه هيچ چيز...خاطراتم همه رفتن يك ماه بود كه تو بيمارستان بودم و دكتر مى گفت فراموشى يه چيز عادى بعد از تصادف و از اين چرت و پرتا... هميشه همون غريبه ها همون دكترا ولى من بازم يادم نمياد اسم من مديسون و يه تينيجر ١٧ ساله ام با خواهر كوچيكم و مامانم كه پرستار زمان حال؛ بيمارستان؛ مامان:سلام مديسون،امروز بهترى؟چيزى يادت نيومد؟ -نه هيچى (مامان با چشماى ناراحتش نگام كرد) ~حدس بزن چى!امروز ميريم خونه! (با خوشحالى گفت) -واى چه عالى ديگه نمى تونم اينجا بمونم،از اينجا متنفرم اون رفت و يك سرى برگه پر كرد تو راه برگشت به خونه آهنگايى برام گذاشت كه قبلا دوست داشتم وقتى رسيديم خونه يه اتاق بزرگ با چند تا پوستر به ديوارم بود ~اين اتاقته. -اين شخص...واى ميشناسمش!! (مامانم بهت زده بهم نگاه كرد) ~ميشناسيش؟چيزى يادت مياد!؟ -اره،اين جاستين چيز زيادى يادم نيست ولى اون دوستمه نه؟مى تونم ببينمش؟مى خوام تنها كسى رو كه يادم بشناسم! ~باشه...باشه آروم باش،اون آدم معمولى نيست،نمى تونى ببينيش! (يك لحظه بيشترين حس درد رو تو قلبم حس كردم) -چرا؟(سرم گيج رفت و نزديك بود بيوفتم...) ~مى خواى خودتو بكشى؟كمتر بهش فكر كن! (مامانم با لحن نگرانى گفت) -مامان من ميخوام راجبش بدونم! (مامانم از اتاف رفت بيرون تا بتونم بگردم و من قبلى رو پيدا كنم :) ) از ميز آرايش شروع كردم،يك عالمه دستبند هاى دوستى كه خيلى عجيب بودن! كمد لباسام عالى بود،صليقم(سليقه؟😐😂)تو كفش خيلى خوب بوده اونروز خيلى زود گذشت و ظرف پوشيدن و امتحان كردن لباسام گذشت. بقيه تو پست بعد #fafniction #ff #madisonbeer #jb #mb #justinbier #fanficiran #ffiran #iranff #iranfanfiction #liampayneiran #persianff #ffpersian #fanfic

5 likes - 5 comments